![]() |
![]() |
|
| اگر هنوز زنده هستم به خاطر این است که هنوز به جایی که باید باشم نرسیده ام. |
|
همیشه انچه نوشته می شود دقیقان انچه احساس می کنیم نیست.این روزها برای بیان انچه درون مرا به تلاطم کشانده کلمات انقدر کوچک وجملات انقدر ناتوانند که من تنها تر از همیشه به دامن خویش می گریزم و با تنهایی خویش تنها می شوم و این تنهایی به هیچ کس و هیچ محدوده ی زمان و مکانی وابسته نیست .این من و درون من است که سرگردان در کوچه پس کوچه های خویش می چرخد وهنوز زبانی را برای گفتن انچه می بیند ومی خواهد و می یابد پیدا نکرده است.تنهایی من از خود من است با من زاده شده و می دانم با من می میرد .من وتنهایی ام همه ی لحظه هارا با هم هستیم در حالیکه دیگران نیز هستند.اما !هیچکدام تنهایی مرا نمی بینند که یا انقدر بزرگ است که از دایره ی دید شان فراتر است یا انقدر عمیق است که مرا در خویش کشانده و انچه دیگران می بینند نه من که تنهایی من است ومن سرگردان در بین این همه نگاه اشنا اما نا اشنا می گردم و می گردم ونمی یابم .در سرزمین بیگانگی گاهی شعله ی کوچک اشنایی رادر دور دست می بینم اما دریغ که تا کوتاه شدن فاصله ها ان نگاه اشنا به نا اشنا ترین زبان دنیا می گوید :هه !تو غریبه ترینی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
داشتن یک وبلاگ جدید مثل پوست انداختن است.شاید هم مثل بیرون امدن از یک پیله .نمی دانم ایا انها هم٬ همین قدر دردناک اند؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حریم آیین های بودن
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نثر |
|
RSS
|