![]() |
![]() |
|
| اگر هنوز زنده هستم به خاطر این است که هنوز به جایی که باید باشم نرسیده ام. |
|
برای ساقی!
به کدام آواز بخوانم تو را تا بیداری سکوتت را به تلنگر صدایی نیاشوبم همزاد بهشتی من!! که تو را چرخش گریزی به بزرگراه زندگی انداخت ! ومرا پیچ خطرناک غفلتی به دره های عاشقی!! چشم که باز کردم صدای تاریکی بود وتوهم انتها بیدار شدم. وشنیدم که شب بوها تمام شب را شعر می خواندند و پرنده ها پرواز را هجی ودیدم که زمین در گوش اسمان نجوا می کرد و اسمان زمین را می بوسید وخدا میان حضور نشسته بود عاشق شدم و عشق اینه شد وحالا نوازش ترد ثانیه ها که بر پوست تنم عبور را خط می اندازد دوست می دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
بگذار اندکی سکوت کنیم.اندکی و فقط اندکی به جبران تمام واژه هایی که فراموش کردیم واز لغت نامه هایمان محو شد به احترام تمامی لحظاتی که سد شدیم و از ما عبور نکرد تا گذشت به اشتیاق تمام نگاه هایی که آشنا نخواندیم تا غریبه شد فقط اندکی سکوت تا در زلال بی رنگی یکرنگش کمی و فقط کمی غرق شویم اندکی سکوت تا خود را در لابلای هزار لایه ی خاموشی اش گم کنیم اندکی سکوت تا ((من )) را در ایینه ی بی غبار و پر تلاءلواش پیدا کنیم اندکی سکوت تا من در تو تمام شوم و تو در من و به شوق در هم و با هم آغاز شویم تا بی نهایتِ شدن آنگاه واژه ها را میهمان کنیم به سرور نهایت ِبودن درون وبگذاریم واژه ها حجاب ها را بدرند گویی هزار سال است در حجاب های غبار آلود ومکدر خود فرو رفته ایم.هزار سال کسالت بار موهوم . راستی!! آخرین باری که من تو را (( منِِِ)) ِ تو رادیدم،کی بود؟ آخرین باری که تو مرا ((من)) ِمرا دیدی، کی بود؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
گم گشته ام زخویش
پیدا نمی شوم ای رهگذر نا آشنای آشنا به من در معبد خیال پشت حصار خسته ی شب های دیر مان پیدا نکرده ای گم گشته ی مرا ؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حریم آیین های بودن
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نثر |
|
RSS
|