![]() |
![]() |
|
| اگر هنوز زنده هستم به خاطر این است که هنوز به جایی که باید باشم نرسیده ام. |
|
فرسوده از فرسایش فصلها! که دل بستگی آغاز گسستگیست رسم زندگی این است ما از تولد با مرگ رابطه داریم. و دست پیوندهایمان درد آلوده در آغوش وداع است زنگ پایان را در ضربان تند آشنایی کوک کرده اند.
به رسم پی نوشت: ایا آغاز شروع یک پایان نیست؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
دیریست که می رویم و فاصله فقط یک گام است. یک گام تا من .یک گام تا تو.یک گام تا رسیدن. این گام های همواره برای رسیدن است که در راهست و تا رسیدن فقط یک گام مانده است. گامی که بر نداشته ایم. تو یک گام تا رسیدن جلوتری یا من یک گام تا رسیدن عقب تر؟ یا برعکس؟ آنکس که گامی باز می ماند تا رسیدن رسیده است یا آنکه آهنگ گام تند میکند رسیدن را آغاز کرده است؟ تمام گام ها را برداشته ایم به گمان گام رسیدنی که هنوز برنداشته ایم که، رسیدن مقصد نیست راه است وما روزگاری دراز سرگردان حیرانی بیراهه هاییم وهنوز به راه نیامده ایم.
به رسم پی نوشت: آیازمان برای رسیدن تمام شده است یا سوت پایان را شکسته اند و حوصله ی روزگار سر رفته است در مدار تکرار؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حریم آیین های بودن
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نثر |
|
RSS
|