![]() |
![]() |
|
| اگر هنوز زنده هستم به خاطر این است که هنوز به جایی که باید باشم نرسیده ام. |
|
دلم گرفته است. دلم گرفته است و هوای جایی را دارد که هیچ کجا نیست! جایی که هیچ نگاهی پی کجایی در هیچ کجایی نجسته است و رد خیال هیچ شاعری به هیچ کجای خیالش خیالی نبرده است. جایی که دلتنگ کننده ترین دلتنگیها را به تنگی دل خویش کشانده است و گم شدگی اش را میان دلتنگیها گم کرده است. جایی که خاموش گریه های خدا را در انزوای بی نهایت خویش در آغوش کشیده است. ومن خواب دیده ام که هست در همان خوابی که دیگر هیچ کجا نیست . ومیدانم سکوت سرد سکون مرگیست که باردار صدای شور سیلان زندگیست. امن ِ ایمان ِمامنیست. آغوشیست که کسی مرا از هرم لحظه های آن ناغافل ربوده است ومن تمام این لحظه های دریغ را دلم تنگ است و هوای جایی را دارد که هیچ کجا نیست و وقتی هوای هیچ کجا را دارم ، هیچ کجا آرام ندارم...
به رسم پی نوشت: ایستادم،چشمانم را بستم و چرخیدم هیچ کجا نبود، هیچ کجایی که بود! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
اتفاق بود آن که بی صدا بر زمین افتاد. نازنین! به سست سایه ی کدام وهم تکیه داده بودی؟
به رسم پی نوشت: دیروزِ روز پشت سایه ی امروزِ روز نشسته است ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
در من چیست این که به بهانه ای می برد مرا تا کوچه های غریب غربت؟ و من این پیدای گم , در حصار بی حصار خویش, آرامِ بی قراری های خویش,بی قرارِ قرارهای خویش, قرار محرم خویش ,محرم دردهای خویش,به هموارگیِ تاریکهای روشن و روشن های تاریک , اجتماع اضدادم. تا از این کوچه های غربت _ به هزار زخم _ به غریبستان آشنای خود در آیم چه روزها و شب ها که نمی گذرند و من می گذرم و در این گذارِ مکررِ نامکرر است که هر بار ذرَه ای تراز می شوم و درد آلوده می اندیشم چه بسیار گذر مانده است تا تمام تراز که ((هستی را صیقل خوردن هست میکند و زندگی را تراز شدن زندگی .)) به رسم پی نوشت: گاهی چه سخت سوهان زده می شویم!!! ***به یاد امین پور با تو ام ای غم ,غم مبهم ای نمی دانم! هر چه هستی باش اما کاش... نه جز اینم نیست آرزویی هر چه هستی باش اما باش! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حریم آیین های بودن
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نثر |
|
RSS
|