![]() |
![]() |
|
| اگر هنوز زنده هستم به خاطر این است که هنوز به جایی که باید باشم نرسیده ام. |
|
رویای هزار ساله ی من با آفرینش تو خلقت من تمام شد کجای خوابهای باران جا مانده ای؟ - که تمام بارانها باریده اند و تو با هیچ بارانی نباریده ای!- بیدار نمی شوی؟ تو را میان بیداری نگاه ها جسته ام و نجسته ام مگر نمی دانی ؟: ((انتظار فرسودگی می آفریند)) من قرنهاست منتظرم به رسم پی نوشت: چه طعمی دارد آزادی وقتی اسیر هیچ رویایی نباشی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
ای حس همیشگی همنشین لحظه های درون با من بیا... بگذار بگذرم از رخوت سکون که گذر,هموارگی تقدیرهای خود خواسته ی من است بگذار بگذرم از این نشستن و بستن خویش را به ضریح گشودن تو بگذار بگذرم که پای رفتنم به راه ست ای پیچیده در هستی من با من بمان... بی شک گذشتن از تو در این گذرهای پر گذر بر جای گذاشتن پاره های خویش است بر مسیر بر عطش تمام خویش رفتن است درکویِر ِناتمام ِ عطش ومن نشان هیچ واحه ای را ندارم که طراوت چشمه اش عطش تشنگی به تورا در من سیراب نماید ای بغض غریب حزن... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حریم آیین های بودن
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نثر |
|
RSS
|