![]() |
![]() |
|
| اگر هنوز زنده هستم به خاطر این است که هنوز به جایی که باید باشم نرسیده ام. |
|
((برای یک دوست و بودنش در عصر نبودن ها)) از طفره های امتناع و انکار تا جذبه های اشتیاق و ایمان _به هر چه و یا هر که!_ در پیوستگی سیال ثانیه ها,به هموارگی ناهموار فراز ها و فرودها دچاریم موج ها سطحی ترین لایه ها را بالا و پایین می برند,آنچه نادیدنی است طغیانهای عظیم اعماق است که گنج های نهفته را _ حتی_ تا سواحل ِآرام می راند... ما را به اعماق یکدیگر راهی نبود , ساحل را یابنده بودیم. به رسم پی نوشت: _ همهمه ی هوشیار گنجشکان چه نشئه ی نابی می آورد! _ به همین سادگی؟ _ به همین پیچیدگی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت توسط تبسم |
|
|
صدا از سکوتی عقیم باردار می شود وقتی الفبای ((نگفتن))یکدیگر را نمی دانیم... دو سوی فاصله ایستاده ایم و ضریب ثبوت هیچ احساسی مجذور ابعاد فاصله را تضمین نمی کند فرصت ها! واژه هایی از دست رفتنی اند و افسوس صدای اندوه خاموش ((گفتن))هایی است که هیچ پژواکی ندارند... به رسم پی نوشت: نگفتنی که هیچ گفتنی نباشد و گفتنی که تمام نگفتن باشد تنهایی را به توان ابدیت می رساند! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت توسط تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حریم آیین های بودن
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نثر |
|
RSS
|