![]() |
![]() |
|
| اگر هنوز زنده هستم به خاطر این است که هنوز به جایی که باید باشم نرسیده ام. |
|
چیزی در من دوران گرفته است! می چرخد, می چرخاند! و من که باردار تمام خویشتن های نزاده بوده ام اینک ویار جنون کرده ام کدام جنین 9 ماهگی را لگد می زند؟ پی نوشت: همه چیز از صدای شور آب شروع شد در ابتدای شعور شب و در ارتعاش تارهای اضطراب تا تداعی بلند انتظار به تواتر رسید... ......................................... نادر ابراهیمی هم...! او را با ((بار دیگر شهری که دوست می داشتم)) خیلی زود شناختم از او می نویسم: چیزی خوفناک تر از تکیه گاه نیست... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت توسط تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حریم آیین های بودن
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نثر |
|
RSS
|