![]() |
![]() |
|
| اگر هنوز زنده هستم به خاطر این است که هنوز به جایی که باید باشم نرسیده ام. |
|
گاهی _بی آنکه بخواهیم _ جا می مانیم شتاب زمان را در ذهن قصّه ها. سرگردانی ,تقدیر جستجوگران ست باور کن! کلاغ ها هرگز به خانه نخواهند رسید پس دیگر چه جای قرارهای قراردادی ؟ بیا تلآلو گم شدگی را بجوییم این روزها,افق های پیدایی عجیب مه آلود است! پی نوشت: آن شب دور, مادر بزرگ فراموش کرد بگوید کلاغی که به خانه نرسید کجای قصّه گم شده بود... و حالا من سالهاست که به خانه نرسیده ام!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت توسط تبسم |
|
|
برای تمام زنانی که هیچ روزی روزشان نبود و تقدیم به (ز) عزیز که رنج هایش الهام من شد خشمت را درو کن به هفت ساقه ی گندم... آبستن عصیانم تعمیدی تمرّد و بلوغ درد را چنان استخوان ترکانده ام که آینه ی بختم شکسته است مرا حد بزن رویاهایم فروشی نیست! به رسم پی نوشت: زن و این همه تعرض به انسان بودنش! چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت توسط تبسم |
|
|
حوّا شدم هبوط کردم تنها به جرم چیدن یک سیب آخر!بهشت بی طعم سیب چیزی کم داشت... پی نوشت: - می ارزید؟ - می ارزید! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
رویای هزار ساله ی من با آفرینش تو خلقت من تمام شد کجای خوابهای باران جا مانده ای؟ - که تمام بارانها باریده اند و تو با هیچ بارانی نباریده ای!- بیدار نمی شوی؟ تو را میان بیداری نگاه ها جسته ام و نجسته ام مگر نمی دانی ؟: ((انتظار فرسودگی می آفریند)) من قرنهاست منتظرم به رسم پی نوشت: چه طعمی دارد آزادی وقتی اسیر هیچ رویایی نباشی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
دریچه های تجلی معابر ادراک مرا به مشرق اقلیم باز دل ببرید طلسم گرد هزار توی قلعه ی ذهنم نشانه می جویم پی نوشت: دل یا ذهن؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
دستانم را میان کدام باغچه ی آسمان بکارم تا در سایه ی ریشه اش کودکی لختی بیاساید هیاهوی زمین ریشه های تنم را خشک کرده است بدون زمین چگونه می توان آسمان داشت؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم دی 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
اینجا دنیاست هزاره ی سوم کابوسهای خدا بیگانه ای انسان را ـ به نام انسان ـ انکار میکند.
...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
اتفاق بود آن که بی صدا بر زمین افتاد. نازنین! به سست سایه ی کدام وهم تکیه داده بودی؟
به رسم پی نوشت: دیروزِ روز پشت سایه ی امروزِ روز نشسته است ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
دچار خلوت یک کوچه ی غریب شده ام که خواب رخوت ناچار را دیده ست و در پیچ پیچ پرده های مبهم شب ترانه نشنیده ست هزار خوشه فریب است به تاک بی خبری که حد فاصل پرچین های هوشیاری سایه افکنده ست هراس سرد سکوت در خیال پیچیده ست مجال تنگ تنفس به وهم آلوده ست به ناگزیر گریزی گریز باید زد مناره های سحر را اذان در راه است کدام دست مرا تاسپیده همراه ست ؟ به رسم پی نوشت: چه ناخواسته آشنا می شوند کوچه های غریب !!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
فرسوده از فرسایش فصلها! که دل بستگی آغاز گسستگیست رسم زندگی این است ما از تولد با مرگ رابطه داریم. و دست پیوندهایمان درد آلوده در آغوش وداع است زنگ پایان را در ضربان تند آشنایی کوک کرده اند.
به رسم پی نوشت: ایا آغاز شروع یک پایان نیست؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حریم آیین های بودن
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نثر |
|
RSS
|