![]() |
![]() |
|
| اگر هنوز زنده هستم به خاطر این است که هنوز به جایی که باید باشم نرسیده ام. |
|
رویای هزار ساله ی من با آفرینش تو خلقت من تمام شد کجای خوابهای باران جا مانده ای؟ - که تمام بارانها باریده اند و تو با هیچ بارانی نباریده ای!- بیدار نمی شوی؟ تو را میان بیداری نگاه ها جسته ام و نجسته ام مگر نمی دانی ؟: ((انتظار فرسودگی می آفریند)) من قرنهاست منتظرم به رسم پی نوشت: چه طعمی دارد آزادی وقتی اسیر هیچ رویایی نباشی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حریم آیین های بودن
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نثر |
|
RSS
|